قالب های خاص سنگ مصنوعی

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» نشسته بر گنج

نشسته بر گنج

عزیزی را می شناسم که سالهای سال در بند اعتیاد به مواد افیونی افتاده بود . البته شوربختانه اکنون نیز تا جایی که دورادور اطلاع دارم ، از آن بند خانمانسوز بیرون نیامده است . او دو فرزند پسر دارد و مخارج بسیار . اما زنجیر اعتیاد ، او را به حالی انداخته است که پیش از هر کس ، خود را و نیاز خود را می نگرد . سالها قبل ، شبهای جمعه به کوه های اطراف شهر می رفت و نی خود را و دیوان حافظ علیه الرحمه را با خود می برد . تا عصر جمعه در کوه می ماند . همیشه بر سنگی سپید می نشست و در آن یک روزی که در کوه بود یا روی سنگ سپید می خوابید و یا روی سنگ سپید می نشست و یا بر همان سنگ ، مواد افیونی مصرف می کرد . نی می نواخت و حافظ می خواند و از بی وفایی دنیا ناله می کرد .

مدتهای بسیار که حدود دو سال می شد این کار را هر هفته انجام می داد . تا اینکه عصر پنجشنبه ای طبق معمول به همان مکان رفت . سنگی را که دیگر تمام خط ها و خراش هایش را هم می شناخت ، نیمه شده یافت . میانه ی سنگ ، به حالتی تخم مرغی مانند خالی بود . بعدها انواع فیلم ها و مستندات بیرون آمد و منتشر شد که در آن سنگ مجسمه ای طلایی پنهان بوده و به سرقت رفته است . آری ای عزیز ، او حدود دو سال ، چه روزها و ساعاتی را که بر آن سنگ سپری کرد . گنج زیر پایش بود اما او مخمور افیون بود و چشمانش هیچ نشانه ای را نمی دید . اکنون نیز سالهاست که در هر مجلس که می نشیند ، دریغ و حسرتش را به گوش همه می رساند و باز هم از روزگار و بی وفایی دنیا ناله می کند !


عزیزان و یاران همراه ، این یک داستان افسانه ای نیست ، بلکه حقیقتیست که اتفاق افتاده . اگرچه آن گنج مفقود ، اما آن دوست موجود و آن سنگ شکسته نیز موجود است . گمان من بر این است که خوب است که این جریان را کمی گسترده تر کنیم تا سایه ی معنایش بر کل کشور عزیزمان و مردمانمان دست و بال بگشاید .

امروز بسیاری از ما ، همچون آن دوست عزیز هستیم . نشسته ایم و ناله می کنیم . اما ثروت در نزدیکی ماست . مباد آن روز بیاید که حسرت بخوریم که ثروت را بردند و ما در خواب افیون بودیم . امروز ادبیات ما به طور گسترده ، بزرگترین حکمتها را در اختیار ما قرار می دهد . در برخی کشورها وقتی که می خواهند نام بزرگان ادبیات خود را ببرند ، این کار برایشان بسیار راحت است . چرا که چند نام را که از انگشتان دست بیشتر نیستند را می برند و کار تمام می شود . اما ما ایرانیان چگونه توان نام بردن بزرگان خود را داریم ؟ من به شخصه می ترسم از شروع کردن به نام بردن نام آورانمان . چرا که یقینا بسیاری را از قلم خواهم انداخت و شرمنده ی روان پاک آن بزرگان خواهم شد . عزیزان دل ، ما که اینهمه بزرگان تنها در عرصه ی ادبیات و عرفان و اخلاق داریم ، چرا به دنبال راه چاره در دست دیگران هستیم ؟!

خواندن و تفکر و تعمق در آثار بزرگانمان ، به باور بنده ، بهترین راه است برای رسیدن به اعتماد به نفس ملی که مدتیست آن را از دست داده ایم . خواندن تنها کافی نیست . باید به تک تک جمله ها و سخنها اندیشه کنیم . تنها در این صورت است که خود گمشده مان را خواهیم یافت و به آن اوجی که آرزویش را داریم خواهیم رسید . تنها در این صورت است که چشم امید از دست بیگانگان خواهیم بست .

ایرانیان از هر قوم و نژاد ، هزاران سال است که در کنار هم زیسته اند و انواع سختیها را پشت سر گذاشته اند . امروز نیز می شود به اوج رسید . تنها کافیست اعتماد از دست رفته ی ملی خود را بازیابیم . و به باور بنده ، یکی از بزرگترین راه های بازیافتن آن ، آشتی با مکتوبات بزرگان و پیشینیانمان است .

نام کتابی خاص و بزرگی خاص را نمی برم چرا که آنگونه که عرض کردم ، با از قلم انداختن بسیاری ، دچار خطا خواهم شد . تنها کافیست که آشتی کنیم ، بخوانیم و تفکر کنیم . باقی خود به بهترین وجه پیش خواهد آمد . یادمان باشد ، حتا اگر به ظاهر فقیریم ، اما بر گنج بزرگی نشسته ایم . مبادا خمار افیون غفلت ، چشم ما را ببندد .


به امید بهروزی و شادی و سلامت و بلنداختری همه ی عزیزان هم وطن از هر زبان و نژاد و تفکر و باور و جنس .


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا



قالب های خاص سنگ مصنوعی
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مشاور ایرانی در لندن   |   خرید آنتی ویروس   |   فروش تجهیزات ویپ   |   وکیل حقوقی   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   مجله چپ چین   |   مجله آشپزی   |   لیبل رایگان   |   خرید کتراک   |   خنک کننده روغن هیدرولیک   |   بلاگسازان   |   آزمون نظام مهندسی   |   خرید گونی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ مشاهده